خيال كردم يه عمر، با من ميموند
گمون كردم واسم يه همزبوونه
نگفته بود پي ،يه عشق ديگه است
تا تحقير نشم و دل بسوزونه
نگفت به فكر فرصتي دوباره است
براي دل بريدن فكر چاره است
نگفت به فكر تحقير نگامو
شكستن غروري پاره پاره است

حالا به مرگ من راضي نميشه
ميخواد جون بكنم واسش هميشه
به اون ظالم بگين نفرين اين دل
تا زنده ام به راهه زندگيشه
درسته كولي و بي كس و كارم
ولي واسه خودم خدائيی دارم
براي ديدن روز عذابت
دارم ثانيه ها رو مي شمارم
چه ارزوی محالیست زیستن با تو ....
تو کیستی ٬ که من اینگونه ٬ بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی ٬ که من از موج هر تبسم تو :
بسان قایق ٬ سرگشته ٬ روی گردابم !
تو در کدام سحر ٬ بر کدام اسب سپید ؟
تو را کدام خدا .... تو از کدام جهان ؟
تو در کدام کرانه ٬ تو از کدام صدف ؟
تو در کدام چمن ٬ همره کدام نسیم ؟
تو از کدام سبو .....
من از کجا سر راه تو امدم ناگاه !
چه کرد با دل من ان نگاه شیرین ٬ اه !
مدام پیش نگاهی ٬ مدام پیش نگاه!
چه ارزوی محالیست زیستن با تو ....
مرا همین بگذارند یک سخن با تو...
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف !
ستاره ها را از اسمان بیار به زیر ؟
ترابه هرچه تو گویی ٬ به دوستی سوگند ..
هر انچه خواهی از من بخواه ٬ صبر مخواه .....
که صبر ٬ راه درازی به مرگ پیوسته ست !
تو ارزوی بلندی و ٬ دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست !
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز ست و راه من بسته ست .....
به نام حضرت عشق:
شب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشد
زلبهای هوس الود زنبقها.....خداوندا.....تو گفتی که نامردان
بهشت را نمی بینند ولی کن من به چشم خویش دیدم که
نامرد مردانی ٬ زخون رگ مردان عالم کاخها ساختند...خداوندا
تو گفتی اگر اهریمنی شهوت بر انسان قالب شود من انرا با
صلیب خشم خود خاموش میسازم٬
ولی کن من به چشم خویش دیدم.....که فرزندی شبانه٬
دزدانه ٬ در اغوش لخت مادری میلغزد...خداوندا اگر
مردانگی این است به نامردی نامردان ٬ قسم نامرد نامردم:
که اگر یک بار دگر دست به قرانت بیالایم ..
همه ارزوهام با رفتن تو مردن

دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوریه عشقت و باور
کرده دل من خسته از این دست به دعا ها بردن همه
همه ارزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه ارزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تورو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم اخه تو رنگه چشات
قیمت دنیارو میدم توی هفتا اسمون تو تک ستاره منی
بخدا ناز دو چشمات و به دنیا نمیدم
حالا من یه ارزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
یک کتاب سوخته رو کی می تونه بخونه
با کسی که زنده نیست کی می تونه بمونه
کی می تونه خونه شو روی دریا بسازه
کی می تونه غیر تو به سراب دل ببازه
ای سپرده دل به هیچ ای به دنـبال سـراب
ای تو ساده تر از اب مثل بچه ای تو خواب
من یه روز دوست داشتنو مثل تو بلد بودم
خوب بودم با خوبیا با بدی ها بد بودم
حالا اما واسه تو یه بت پوشالی ام
تو پر از عاطفه ای اما من تو خالی ام
تو وجودم هیچی نیست برهوته برهوت
عمرتو هدرنده توی این کویر لوت
من که فردا ندارم تو به فکر فردا باش
کم کم عادت می کنی با زمین و ادماش
ای خـــــــــــــــدا کــــــــاش بـــــــــرای ادمـــــــــــــا
دل بـــــــی رنــــــــــگ و ریـــــــا ســـــاخـــــــــتــــــه
کــــاشکـــی جـــای غــضـــــب و کــــــینـــــــه ی دل
دل پـــــر مــــهــــر و وفــــــــا ســـــــــاختـه بـــــــودی
دیـــــگــــــــــــه قــــــلـــب ادمــــــا از اهـــــــنــــــــــه
کــــارشــــــون ریــــــــا و تـــــــهـــــمـــــت زدنــــــــــه
ادمــــــــا از هـــــمـــــه چـــــــی دل بــــــــریــــــــــدن
جــــــای روز بــــه ظـــــلــمــــت شـــــب رســــــــیدن
وای از ایـــــــــــــــن تـــــــهـــــمــــت بـــــی جــــــــــــا
وای از ایــــــــــــــــن رنــــــــــــــــــگ و ریـــــــــــــــــــــا
وای از ایـــــــــــــــــن قــــــــــلـــــــــب دو رنـــــگـــــــــو
دل ســـــــــــــــــــــنــــــــــــــــگ ادمـــــــــــــــــــــــــــــا
دیــــــــــــــگــــــه قــــــــلـــــب ادمــــــــــا از اهـــنــــــــه
کـــــارشــــــــون ریــــــــا و تــــــــهـــمـــت زدنـــــــــــــــه
عشق با روح شقایق زیباست
عشق با حسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با در حسرت دیدارتو بودن زیباست

اه خدایا....
چه سخت است گشتن به دنبال انچه که هرگز نمی یابیش
و چه سخت است در میان نبودن ها بودن ها را جستجو کردن

برای شنیدن صدایی که دوستش می داری
همین لحظه هم بسیار دیر است
افسوس خواهی خورد ...
زمانی که ان سوی سیم ها
کسی بی احساس می گوید :
برقراری ارتباط
با مشترک مورد نظر
مقدور نمی باشد!!!

میرم جای من اینجا نیست
عشق تو زیبا نیست
رویا نیست
میرم جایی که دریا نیست
اسم تو رویا نیست
غوغا نیست
میرم تا تو اروم شبا چشات بسته شه
دیوار اتاقت از عکسم خسته شه
میرم تا بارون منو یاد تو نندازه
میرم یه جای تازه میرم یه جای تازه
میرم با چشمای خیس و قلب بی گناه
میرم حتی نمی ندازی به من یک نگاه
هرجا میرم اما بازم یادت می افتم
اینو به همه گفتم
کاش می شد تو ببینی من اینجا چه تنهام
وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام
اینجا کسی نیست با چشمای بازو روشن
بی تو چه غریبم من
میرم جایی که دریا نیست
عشق تو زیبا نیست
رویا نیست
به دل گرفته من سوگند نخور اینجا هیچ چیز برای صداقت تو پیدا نمی شود
اینجا تاریک شده از بی چراغی تو مرا به دنبال بی صدایی خود نکشان دیگر
نمی اید نه اینکه نمی تواند دیگر نمی خواهد. باور نمی کنی که دلم غروب
می خواهد غروب کن خورشیدت را با خودت ببر به انتظار طلوع نمان من خود
طلوع دیگر در پیش دارم در عاقبت پرواز خواهم کرد .......
به دل گرفته ام سوگند ...
بگذار بگویم ای اسمانی ترین فرشته عشق ای خواندنی ترین شعر زندگی وای سر چشمه تمام مهربانیها تورا می ستایم....
بگذار بگویم که موسیقی دنباله دار صدایت زندگیم را پر از ترانه بودن کرده است و در طنین ترانه ات بغضی است که فقط شاپرک ان را می فهمد.........
بگذار بگویم که وقتی نمی بینمت از زندگی دورم از خودم دورم از خدا دورم...........
بگذار بگویم که دوستت دارم با تمام وجودم
و
بگذار بگویم که تنها سخن شعر منی
باور کن!!!

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم
اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو تو خیال من بودی
کاش که میون من و تو تو اون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود
انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی
یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده
نمی شه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده
تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینور اب دیوونته
تقصیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم
فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم
باید یکی از ما دو تا غرورو می گذاشت زیر پا
اروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش
جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست
سواره هرگز با خبر او غصه پیاده نیست
توی مسیر عاشقی باید هوای دل داشت
حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت
حالا که من تنها شدم قدر چشاتو می دونم
ولی نمی شه کاری کرد همیشه تنها می مونم
کاش توی دنیا هیچ کس قربونی غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی حتی روبرگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی
خیلی چیزا رو می شکنی تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
اما صداشو بشنوی شب از میون دوتا سیم
حاضری هر چی دوس نداشت به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی
حاضری جونتو بدی یه خار تو دساش نره
حتی یه ذره گردو خاک تو معبد چشاش نره
حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی
حاضری که بگذری از اسم و ابروت
مهم نباشه که کسی نخوادبشینه روبه روت
وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی
نذار که او دستت بره این گنج خیلی قیمتی
به خاطر من نرو به شونه هام تکیه کن
بغضتو بشکن اروم بشین پیشم گریه کن
خسته نشو که اینجا ادم مهربون نیس
ستاره بختمون تو اوج کهکشون نیست
به خاطر من بمون به خاطرت می مونم
خودم ستارت می شم تو می شی اسمونم
با پر کشیدن تو چیزی عوض نمی شه
فقط یه غم می مونه تو قلب من همیشه
به خاطر من بخون صدات شبیه دریاس
لحن طلایی تو خودش برام یه دنیاس
تحملت کجا رفت چاره تو سفر نیس
تو دنیامون هیچ کسی از من دیوونه تر نیس
به خاطر من بخواب چشماتو رو هم بذار
تو گلدون سفالیت گلای مریم بذار
به خاطر من بخند تا دوباره بهار شه
دختر قلعه نور اسب طلا سوار شه
با رفتنت زندگی چیزی به جز قفس نیس
هوای بی تو بودن توش نفس نیس
به خاطر من بیا من که برات می میرم
بیا و فریاد بزن حرفمو پس می گیرم
به خاطر من بگو بگو جایی نمی ری
بگو که موندگاری حرفتو پس می گیری
منم به خاطر تو خط می کشم رو دنیا
یاتو یا هیچکس میشه قرار اخر ما
اگر سرنوشت بی رحم انسانها می گذاشت که هرکس به چیز دلخواه خود برسد
واین سرنوشت راه عاشقها را نمی گسست زندگی شیرین ترین کلام بود که همه
ان را دوست داشتند
در غریبانه ترین لحظه تنهایی خویش چشمانم را به تو خواهم بخشید
تا هیچ گاه به پاکی عشقمان شک نکنی
می خواهی بدانی که از تو چه می خواهم ؟
می خواهم بهار برگهای خزان زده ام باشی .......
می خواهم در زندگی دستم را بگیری و از کوهی غم و غصه رهایم کنی.......
می خواهم ابر باشی وبر زندگی تیره و تاریکم بباری.........
می خواهم خورشید باشی و به شب های تنهایی ام بتابی ...........
می خواهم دریایی پراز صفا و صمیمیت ودوست داشتن باشی........
می خواهم مانند سابق دوستی صمیمی و واقعی برایم باشی ...........
می خواهم محراب نیازم باشی و من در برابرت سجده کنم ..........
می خواهم به سراغم بیایی تا قلبم را در زیر پاهایت بریزم وجانم را فدایت کنم ......................
زندگی غصه تلخی است که من در اغازش
بسی افسرده شدم چشم به پایان دارم